تبليغاتX
آیین بهایی،آیین جهانی
وبلاگی برای رهپـویـان حقـیقـت برای آنان که با انـصاف و واقع بینی به دنبال واقعیت ها هستـند

بهائیان جهان هستی را نتیجۀ تصادف نمی دانند و وجود انسان را امری اتفاقی تلقی نمی کنند. اینان بر این باورند که مبدائی فراسوی جهان مادی کیهان هستی را در آغازی که آغاز ندارد به وجود آورده است. خدا در آئین بهائی هستی مطلق و ناپیدای بی کران است. وجودش سرچشمۀ هستی جهان است و اعتقاد به او اصلی است که همۀ اصول دیگر بر پایۀ آن بنا می شود.

هر چند بهائیان دلائلی را که در ردّ وجود خدا اقامه می شود با برهان منطقی رد می کنند اما درعین حال سعی نمی کنند وجود خدا را با دلیل و منطق اثبات کنند، زیرا بر این باورند که آنچه به دلیل اثبات شود به ناچار کرانمند و دریافتنی خواهد شد و ناگزیر با تعریفی که برای خدا قائلند تناقض خواهد یافت. به گفتۀ بنیانگزار آئین بهائی :

 "اسم غیب، صادق مادامی که مشهود نیست، در این صورت ظاهر نه، تا معروف (شناخته) گردد و بعد از شهود، اسم غیب موجود نه تا معلوم شود. لذا غیب لایعرف بوده و خواهد بود." (الوهیت و مظهریت، ص 81)

 

بدین ترتیب در نظر بهائیان قبول وجود خدا امری اعتقادی و به اصطلاح یک اصل موضوعه است که همانگونه که گفته شد قبولش پایۀ قبول دیگر اصول است. همچنین پیروان آئین بهائی معتقدند که تا خدا بوده جهان هستی نیز وجود داشته است. علت وجود عالم را نیز تا آنجا که به دریافت آدمی مربوط می شود محبت می دانند. به گفتۀ مؤسس دین بهائی :

"عالم به محبت خلق شده و کل به وداد و اتحاد مأمورند"(امر و خلق، ج 1، ص 143)

 

البته اینان نمی کوشند چگونگی دیگرگونی های جهان وجود را از آغاز تا زمان حال با اعتقاد دینی تبیین کنند، زیرا بحث دربارۀ تغییرات عالم مادی را امری علمی می دانند نه دینی و به همین جهت نیز دریافتشان از چند و چون جهان مادی بر اساس یافته های علمی خواهد بود.
+نوشته شده    توسط ابن اسد  

     بهائیان معتقدند که انسان تنها از طریق پیغمبران – که در اصطلاح بهائی "مظاهر امر" نامیده می شوند – با خدا پیوند می یابد. درالهیات بهائی پیامبران خدا گروهی از افراد بشرند که از لحاظ ماهیت و کیفیت خود با دیگر مردمان تفاوت دارند. تفاوت آنان با سایر افراد بشر نسبی نیست بلکه همانگونه که جماد و نبات و حیوان و انسان تفاوتی بنیادی با یکدیگر دارند، پیامبران نیز تفاوتشان با آدمی بنیادی است.

بدین ترتیب اینان از نوابغ نیستند که از لحاظ فکر و هوش برتر از دیگران باشند. از عالمان و دانشمندان نیز نیستند که فضیلت دانش بیشترنسبت به دیگران داشته باشند. بلکه کسانی به ظاهر انسانند که روان ایزدی درآنان جریان دارد. پیوند میان خدا و انسان تنها از راه اعتقاد به این رسولان امکان می یابد.

اینان حاملان پیام و بنیانگزاران دین خدایند؛ رازگشای ساحت اخلاق و راهنمای رفتار اخلاقی انسانند. بدین ترتیب چون همه از یک سرچشمه – خدا – مایه می گیرند، تا آنجا که مربوط به خودشان شود، با یکدیگر تفاوتی ندارند. به همین جهت دین هائی که بنیان نهاده اند، از لحاظ اصل و مبداء با یکدیگر متفاوت نیستند.

   تفاوت هائی که در میان پیغمبران و دین هایشان وجود دارد از تفاوت شرایط زمان و مکان پدید می آید. هنگامی که یکی از ایرانیان از بنیانگزار آئین بهائی دربارۀ برتری پیامبران و ادیان گوناگون پرسیده بود، حضرت بهاالله در پاسخ او نامه ای نگاشتند که خلاصۀ آنچه را که بهائیان دربارۀ پیغمبران و ادیانشان بدان اعتقاد دارند، در بر دارد :

"... درآن نامۀ دلپسند نگارش رفته بود که «کدام یک از کیش آوران بر دیگری برتری دارد؟» در اینجا خداوند یگانه می فرماید: «میان پیمبران جدائی ننهیم، چون خواست همه یکی است و راز همگی یکسان. جدائی و برتری میان ایشان روا نه.» پیمبر راستگو خود را به نام پیمبر پیشین خوانده ... اگر چه پیدایش ایشان درجهان یکسان نه و هر یک به رفتار و کردار جداگانه پدیدارو درمیان خردی و بزرگی نمودار، ولی ایشان مانند ماه تابان ... این نه بیشی و کمی است ولی جهان ناپایدار شایستۀ اینگونه رفتار است.

چه هرگاه خداوند بی مانند پیغمبری را به سوی مردمان فرستاد به گفتار و رفتاری که سزاوار آن روزبود نمودار شد. خوست یزدان از پدیداری فرستادگان دو چیز بود: نخستین رهانیدن مردمان از تیرگی نادانی و رهنمائی به روشنائی دانائی، دویم آسایش ایشان و شناختن و دانستن راه های آن. پیغمبران چون پزشکانند که به پرورش گیتی و کسان آن پرداخته اند تا به درمان یگانگی بیماری بیگانگی را چاره نمایند. در کردار و رفتار پزشک جای گفتار نه، زیرا که او بر چگونگی کالبد و بیماری های آن اگاه است. و هرگز مرغ بینش مردمان به فراز آسمان دانش او نرسید. پس اگر رفتار امروز پزشک را با گذشته یکسان نبینند، جای گفتار نه، چه که هر روز بیمار را روش جداگانه سزاوار.

و همچنین پیغمبران یزدان هرگاه که جهان را به خورشید تابان دانش درخشان نمودند، به هر چه سزاوار آن روز بود مردم را به سوی خداوند یکتا خواندند و آنها را از تیرگی نادانی به روشنایی دانایی راه نمودند. پس باید دیدۀ مردم دانا به راز درون ایشان نگران باشد، چه که همگی را خواست یکی بوده وآن راهنمائی گمگشتگان و آسودگی درماندگان است.

"باز در«چگونگی کیش ها» نگارش رفته بود. خردمندان، گیتی را چون کالبد مردمان دانسته اند. چنانکه ]کالبد مردم[ را پوشش باید، کالبد گیتی را هم پوشش داد و دانش شاید. پس کیش یزدان جامۀ او ]گیتی[ است. هر گاه کهنه شود به جامۀ تازه او را بیاراید. هر گاهی را روش جداگانه سزاوار. همیشه کیش یزدانی به آنچه شایسته آن روز است هویدا و آشکار." (منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، ص 58-59)

در یکی از نوشته های حضرت عبدالبهاء، جانشین بنیانگزارآئین بهائی، چنین آمده است:  

  "دین الله یکی است که مربی عالم انسانی است ولکن تجدد لازم. درختی را چون بنشانی روز به روز نشو و نما نماید و برگ و شکوفه کند و میوۀ تر به بار آرد، لکن بعد از مدت مدید کهن گردد و از ثمر بازمی ماند لذا باغبان حقیقت [خدا] دانۀ همان شجر را گرفته، در زمین پاک می کارد؛ دوبارۀ شجر اول ظاهر میشود." (امر و خلق، ج 2، ص 123 ) 

بدین ترتیب به اعتقاد بهائیان پیغمبران و دین های آنان از وحدتی درونی برخوردارند و درمقایسه با ذات خود، یکی بیش نیستند وتفاوت هایی که در میان آنان وجود دارد، حاصل تفاوت اوضاع زمان و مکانی است که در آن پدید آمده اند.

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

گفته شد که بهائیان به خدای یگانه اعتقاد دارند. همچنین گفته شد که پیغمبران خدا از آنجا که از مبدائی یگانه مایه می گیرند، در ذات خود با هم یکی هستند و نیزگفته شد که چون اینان پیام آوران خدائی یگانه اند، پیام آنان میز در اصل خود یگانه است. در اعتقاد بهائی این همه یگانگی باید ناگزیر به یگانگی انسان ها بیانجامد. این اصل که در اصطلاح بهائیان "وحدت عالم انسانی" نامیده می شود، هدف اصلی و مقصد نهائی آئین بهائی است.

دیانت بهائی نیز مانند دیگر دین ها هم روئی به سوی رستگاری و سعادت فردی انسان دارد و هم متوجه سعادت اجتماعی اوست. تاکید دیانت بهائی بیشتر بر سعادت اجتماعی و است، زیرا تمدّن ها و فرهنگ های جهان در این دوره از تکامل بشری بیش از پیش به هم پیوسته اند و ملت های جهان ناگزیر دریافته اند آنها اجزاء تشکیل دهندۀ یک کل اند و سعادت جز تنها با در نظر گرفتن سعادت کل می تواند مفهوم داشته باشد.

البته در دیانت بهائی تاکید بیشتر بر سعادت جمعی به معنای نفع کردن یا بی ارزش دانستن سعادت فردی  نیست، بلکه این تاکید فقط حاکی از عدم کفایت و نابسندگی سعادت فردی و گویای وابستگی یکی بر دیگری است

     آنچه به اختصار می توان دربارۀ سعادت فردی گفت این است که از نظر دیانت بهائی آدمی سرشتی "آسمان – زمینی" دارد: دارای نهاد و طینتی الهی و آسمانی است و در این جهان خاکی و برزمین روزگار می گذراند. به تعبیر عرفانی انسان مانند یک نی است که از نیستان، از اصل خود بریده شده و به دور مانده است. از جهان بیکران و بی رنگ یگانگی ایزدی به این جهان که عرصۀ محدودیت و کثرت است، افکنده شده است. بدین سبب همواره چشم دلش نگران وطن اصلی و صمیم جانش مشتاق پیوستن به سرچشمۀ خویش است.

در عرفان بهائی علت آفرینش آدمی محبت خدا نسبت به او بوده است. بدین ترتیب رابطۀ انسان با مبداء خود در وهلۀ اول رابطه ای عاشقانه و دوستانه است. خدا بدان سبب که انسان را دوست می داشته او را آفریده و به او گفته "من به تو مأنوسم". آنچه آزار و درد و بیماری که انسان در این جهان بدان دچار گشته و می گردد ناشی از دوری او از خداست.

  درمان این همه درد را حضرت بهاالله چنین بیان نموده است: "طبیب جمیع علت های]امراض[ تو ذکر من است، فراموشش منما". سهمی که عبادات در دیانت بهائی بر عهده دارد همانا آرامش بخشیدن به نا آرامی انسان از دوری از خداست. مرهم نهادن بر زخم فراق او از معشوق حقیقی اوست، برآوردن نیاز و اشتیاق ذاتی انسان به خداست.

به گفتۀ مؤسس دیانت بهائی:

"قلب انسان جز به عبادت رحمن (خدا) مطمئن نگردد و روح انسان جز به ذکر یزدان مستبشر نشود. قوت عبادت به منزلۀ جناح (بال) است، روح انسان را از حضیض ادنی به ملکوت ابهی عروج دهد و کینونات بشریه را صفا و لطافت بخشد و مقصود جز به این وسیله حاصل نشود." (رسالۀ گنجینۀ حدود و احکام، ص 13)

درآئین بهائی عباداتی چون نماز و روزه و دعا و مناجات، هرگاه با صداقت و دورازریا انجام شود، می تواند ضامن سعادت شخصی آدمی باشد.

اما انسان در خلاء زندگی نمی کند. در جهان و در میان دیگر مردمان و با آنها به سر می برد. گوشه گیری از جامعه در آئین بهائی نه تنها ستایش نشده بلکه نکوهش نیز گردیده است. چنانچه گفته شد افراد انسان اجزاء تشکیل دهندۀ یک کل اند که جامعۀ انسانی نام دارد. سعادت فردی بدون کسب سعادت اجتماعی، دست کم در جهان امروز امکان پذیر نیست. آئین بهائی برای دستیابی به سعادت اجتماعی – و در نتیجه سعادت فردی – راهکارهائی پیشنهاد کرده است که از نظر بهائیان راه امن و امان رسیدن به آن مقصد است.

در آئین بهائی منزل مقصود و سعادت اجتماعی در ایجاد "وحدت عالم انسانی" است. این اصل همانگونه که گفته شد هدف اصلی دیانت بهائی است. جمیع تعالیمی که در آئین بهائی آمده، همۀ قوانینی که در آن وضع شده، تمامی احکامی که در آن صادر گردیده و به طور خلاصه هر آنچه امر بهائی را تشکیل می دهد، به منظور پدید آوردن و گستردن و ماندگار ساختن "وحدت عالم انسانی" به وجود آمده است.

ناگفته پیداست که برای رسیدن به هر هدفی باید راه و روش و وسیله ای مناسب برگزیده شود. بهائیان برای رسیدن به "وحدت عالم انسانی" به یک رشته "تعالیم اجتماعی و روحانی" اعتقاد دارند و انجام آن را شرط لازم و کافی برای رسیدن به هدف والای خویش می دانند.

 

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

   دانش بشری پس از دوران نوزائی علم و هنر (رنسانس) پیشرفتی چشمگیر داشته است. این پیشرفت سبب شد که بسیاری از باورهای کهنۀ مردمان مورد تردید قرار گرفت و به جای آن اصولی که در نتیجۀ یافته های علمی به دست آمده بود، پذیرفته شد.

بسیاری از باورهای مردمان مبنی بر تعلیمات دینی آنان بود. زبان کتاب های آسمانی معمولا زبانی رمزی و نمادین (سمبلیک) است. کسانی که برداشتشان از کتاب های بر پایۀ ظاهر کلمات استوار بود و علم را بر اساس این برداشت ها مبتنی می دانستند، دانش جدید را مخالف دین یافتند.

در قرون وسطی (اعم از قرون وسطای مسیحی از سدۀ پنجم تا پانزدهم میلادی و قرون وسطای اسلامی از سدۀ ششم تا اوایل سدۀ چهاردهم هجری) دین و احکام آن حکم می راند. علم شاخه ای از دین بود و حد و مرز آن را دین معین می کرد. بعد از رنسانس یافته های علمی اهمیت بیشتری به خود گرفت تا جائی که دین را نیز تحت تأثیر قرار داد. گروهی از اهل علم، دین را مخالف پیشرفت فرهنگ و تمدن می دانستند. به همین جهت دعوای دین و علم از نو سرگرفت. حکم عقل و علم و ناشی ازآن و صنعت ناشی از علم ازباورهای دینی پیشی گرفت. قدرت "کلیسا" کاهش یافت. پرچم علم افراخته شد و در این مسابقۀ بی امان دین به علم باخت.

   بهائیان علم را چنانکه دانشمندان روش شناسی نیز تعریف  کرده اند، "کاشف اسرار طبیعت" می دانند. کار علم یافتن روابط ضروری بین عناصر طبیعی و بیان این روابط به صورت قوانین علمی است.علم را با سلسله مراتب ارزش های اخلاقی کاری نیست. به بیان دیگر، علم غایت و هدف را تعیین نمی کند. حیطۀ علم جهان واقعیت است. بررسی "بایدها" در حیطۀ حکومت علم نیست.

 

+نوشته شده    توسط ابن اسد  
 
صفحه نخست
آدرس ایمیل
آرشیو
راجع به وبلاگ
...اگر بخواهیم حقیقت را بیابیم باید ترک تعصبات نماییم و دیده ای بینا و عقلی سلیم داشته باشیم. هیچگاه خود را بر حق و سایرین را بر باطل ندانیم. چه این امر مانعی عظیم در راه اتحاد است. اگر طالب حقیقتیم بدانیم که حقیقت همواره یکی است و هیچ حقیقتی ضد و مخالف با حقیقت دیگر نتواند. نباید محبت را در یک دین و یا یک شخص منحصر کنیم و خود را مقید به تقالید سازیم. باید از این قیود آزاد شویم تا بتوانیم با آزادی فکر تحری کنیم و حقیقت را بیابیم...
حضرت عبدالبها

نوشته های پیشین
85/12/01 - 85/12/29
84/12/01 - 84/12/29
موضوعات مطالب
(1) کلیاتی دربارۀ جایگاه دین در تاریخ
(2) اصول اعتقادات بهائیان
(3) مختصری از تاریخ آئین بهائی
(4) برگزیده ای از آثار بهائی
پیوندها
Bahá’í administrative web site
رادیو پیام دوست (رادیو بـهائی)
سایت رسمی جـامعه بـهائی
مـشرق الاذکارهای بـهائیـان
اخبار جامعه جهانی بهایی
گالری تصاویر دیانت بهائی
The Bahá’í Questions
Bahá'í Library Online
Discover Baháullah
The Bahá’í index
زندگـانـی بهـاالله
گفـتـمـان ایـران
مشکیـن قـلم
ادعیه بهائی
یـک وطـن
یـگانـگی
نگاه نو
 

 RSS

یادآوری: مطالب این وبلاگ به هم پیوسته هستند
BLOGFA.COM

ویرایش قالب
*ابن اسد*