![]() |
![]() |
|
| وبلاگی برای رهپـویـان حقـیقـت برای آنان که با انـصاف و واقع بینی به دنبال واقعیت ها هستـند |
|
شاید درجهان بسیار کمیاب باشد اموری که بتوان دربارۀ آن با قاطعیت و به نحوی کلی حکمی صادر کرد. امّا می توان با قاطعیت و به نحوی کلی حکم کرد که در جهان هستی همه چیز دستخوش دگرگونی است؛ همه چیز در معرض تغییر است. در هیچ جا نشانی از ثبات نمی توان جست. در هیچ جایی سراغی از ماندگاری و تغییرناپذیری نمی توان گرفت. شاید بتوان گفت که تنها قانونی که تغییر نمی پذیرد خود قانون تغییر است. بدین ترتیب می توان با این سخن متناقض نما ادعا کرد که تنها ثباتی که در جهان وجود دارد در نفس ناموس تغییر است. دیگرگونی هم در مورد اشیا طبیعی و مادی صورت می گیرد و هم در امور غیر مادی و معنوی پدید می آید. انسان و هر آنچه به او ارتباط یابد نیز از این حکم کلی جدا و مستثنی نیست. آدمی از آن رو که در جهان به سر می برد – و نه الزاما بدان سبب که از جهان است – تابع قوانین آن است. پس می توان گفت که قانون تغییر بر احوال انسان نیز حکم می راند و او را در رهگذار زندگی خویش دیگرگون می سازد. از آنجا که انسان در این جهان در چهارچوب مکان و زمان زندگی می کند، به ناچار محاط به شرایط و اوضاع زمانی و مکانی می شود و این واقعیتی بدیهی است که به راستی نیازی به اثبات آن نیست.همۀ مظاهر زندگی انسان نیز متحول و تغییرپذیر است. تاریخ بشری در واقع کارنامۀ دیگرگونی تمامی پدیدارهای زندگی انسانی ِانسان است. این دیگرگونی ها همۀ جوانب زندگی آدمی – از چگونگی تغییرات جسمانی او گرفته تا شرایط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فکری و هنری و غیر آن – را در بر می گیرد. دین و قانون تغییر دین نیز از دسترس تغییر و تحول بیرون نیست، زیرا دین یکی از مظاهر زندگی بشری است و به همین سبب عوامل تحول و دیگرگونی درآن نیز عمل می کند و از آن چیزی جز آنچه از پیش بوده است می سازد. اما تا آنجا که تاریخ اختلافات اهل ادیان نشان می دهد، اگر نگوییم همۀ پیروان ادیان گوناگون، دست کم می توان گفت بیشتر آنان قانون تغییرو تحول را در مورد دین خود جاری نمی دانند. بدین معنی که دین را – به ویژه دین خود را – نظامی تغییر ناپذیر و جاودانی تلقی می کنند که تا آن زمان که انسان در جهان باشد، ضامن سعادت او خواهد بود. شاید بسیار دشوار بتوان در میان پیروان دین ها و آیین ها کسانی را یافت که تغییر را در مورد ارتباط با دیانت خود بپذیرند و آن را نیز مشمول این حکم کلی جهان بدانند. اما حقیقت این است که دین نیز مانند دیگر پدیده های این جهان متغیر است و زاد و مرگی دارد. هر دینی در شرایط ویژه ای زاده می شود؛ دوران نوزادگی و کودکی را می پیماید؛ می روید و می بالد؛ گسترش می یابد. بر مردم سرزمین ها و فرهنگ هایی که با آن روبرو می شود تاثیر می گذارد؛ همچنین از آنها اثر می پذیرد؛ خود فرهنگ و تمدنی جدید به وجود می آورد؛ تاریخ می سازد و سرانجام در شیب پیری وکهنسالی می افتد، سالخورده می شود، از تاب و توان باز می ماند و خود به تاریخ می پیوندد. |
|
+نوشته شده
توسط ابن اسد
|
|
انکارنمی توان کرد که دین درزندگی مردمان اثرزیادی نهاده است . تاریخ بشریت را نمی توان جدا از تأثیرادیان مطالعه کرد. این تأثیرنخست زایا وسودمند است و زندگی آدمی را پربارترمی سازد. دین ها با شماراندکی از پیروان آغازمی کنند. نخست سخن ازآرمان ها و هدف های تازه است. پیروان دین جدید با ایمانی افزاینده به گسترش دامنۀ آئین نوین می پردازند و به اصطلاح تبلیغ می کنند. از آنجا که شمار پیروان درآغازاندک است ، همبستگی در میان آنان ، درمقایسه با دوره های آینده، بیشتراست. بسیار می شود که دینی ، پس از گسترش و نفوذ در زادگاه خود ، به سرزمین های دیگرسرایت می کند و درآنها هم ریشه می دواند و استوار می شود. از این مرحله به بعد رفته رفته فرهنگی نوین ازآمیزش آن دین با فرهنگ ها و تمدن های دیگر پدید می آید. از این رهگذاراست که اهل دانش و بینش و هنرو اندیشه ظاهر می شوند و مجموعۀ فرهنگ و تمدن را بارورتر و سرشار می سازند. |
|
+نوشته شده
توسط ابن اسد
|
|
با یک نظر کلی به ادیان می توان یک جنبۀ ثابت و یک جنبۀ متغیر در آنها تشخیص داد . با اندکی مسامحه می توان گفت که در همۀ ادیان جنبۀ ثابت – که درواقع " اساس" آنهاست – کما بیش از وحدتی نسبی برخوردار است. به عبارت دیگر، وجوه مشترکی ثابت و همانند در میان ادیان گوناگون وجود دارد ، خواه این ادیان از جمله آئین های سامی مانند آئین یهود و مسیحیت و اسلام باشد یا از ادیان غیر سامی همچون کیش بودائی و هندی و زردشتی و یا از ادیان سازمان نیافته و بومی افریقا و امریکا و جز آنها. این وجوه مشترک به طور کلی عبارت است از: § اعتقاد به مبدائی که از آن به عنوان خدا نام برده می شود. § اعتقاد به رسولان و پیام آوران به عنوان رابط میان مردم و مبدا مذکور § اعتقاد به شریعت به عنوان مجموعه ای از اوامر و نواهی و آداب و رسوم رفتار دینی، و در نتیجه، § اعتقاد به مجازات و مکافات اینجهانی یا آنجهانی به عنوان نتیجۀ رفتار مخالف یا موافق با شریعت § وجود مجموعه ای از تعلیمات اجتماعی و احکام و قوانین مربوط به زندگی جاری مردم § اعتقاد به اصول اخلاقی بشر دوستانه ای مانند محبّت و مهربانی به نوع و راستی و درستی در رفتار و دوری از دروغ و ریا و آزار و غیره
همانگونه که گذشت می توان (البته با اندکی مسامحه) وجوه اشتراکی را که در بالا بدان اشاره شد، در اکثر ادیان یافت. اما آشکارا تفاوت هایی نیز در ادیان به چشم می خورد. تفاوت هایی که ادیان گوناگون با هم دارند معمولاً در رابطه با چگونگی جزئیات راجع به تفسیر و تعبیر وجوه مشترک آنها پدید می آید. به بیان دیگرآنچه ادیان را از یکدیگر جدا می سازد، همان فروع مربوط به آداب ستایش و روابط اجتماعی و معاملات، یا به عبارت دیگر، جزئیات مربوط به اعتقاد به خدا و پیغمبران و دستورهای شریعت و قوانین و احکام و اصول اخلاقی است نه نفس اعتقاد به آنها؛ و ای بسا که اگر پیروان آیین های گوناگون نیک بنگرند و به اصل دین چشم بدوزند، اختلافی چندان بنیادی در میان دین خود و دیگر ادیان نیابند. پس می توان گفت که جنبۀ ثابت ادیان از "وحدتی نسبی" برخوردار است. اما جنبۀ متغیر ادیان را می توان درساحت تفاوت های آنها با یکدیگر بررسی کرد. با توجه به آنچه گفته شد تفاوت هائی که در ادیان وجود دارد در فروع و جزئیات است، اما این تفاوت ها را نمی توان نادیده گرفت، زیرا همۀ اختلافاتی که در دین های گوناگون وجود دارد ناشی از همین تفاوت در جزئیات است. اما جنبۀ متغیر دین تنها حاکی از وجوه اختلاف یک دین در رابطه با دیگر ادیان نیست، بلکه این جنبۀ متغیّر – یا فروع – در طول تاریخ تحول دین واحد نیز تغییر می کند. به عنوان مثال طرز تلقی مفاهیمی چون بهشت و جهنم و عبادات در میان پیروان یک دین در زمان های مختلف یکسان نمی ماند. یکسان نبودن و یکسان نماندن این طرز تلقی مقوله های گوناگون دینی ناشی از دیگرگونی اوضاع و شرایط کلی فکری و اجتماعی است. بنا به اصلی که از پیش بدان اشاره شد، ناگفته پیداست که جامعۀ بشری نیز پیوسته تغییر می یابد. عوامل گوناگون جسمانی و بدنی و محیط زیست، اوضاع اقتصادی و سیاسی، شرایط دینی، علم و صنعت، هنر و ادبیات همگی در ایجاد این تغییر دست دارند. جامعه پا به پای زمان و با تاثیرعوامل یاد شده به پیش می رود و گسترش می یابد و به گونه ای جز آنکه از پیش بود درمی آید و در نتیجه برداشت مردمان از دین و فروع آن دیگرگون می شود. |
|
+نوشته شده
توسط ابن اسد
|
|
هدف هر دینی در وهلۀ نخست آموزش اخلاق و سامان بخشیدن به روابط مردمان و نشان دادن راهی برای زندگی آنان است، آفریدن فضائی برای ایجاد و گسترش یگانگی و مهر و داد در میان آدمیان است، تعیین غایت و هدف ومعنی بخشیدن به زندگی انسان است. کوتاه سخن، تغییر شرایط و اوضاع موجود، یا از دید دین، بهبود آن است. البته هدف های هر دینی در ارتباط با اوضاع و مقتضیات محیطی که از آن برخاسته است تعیین می شود. شاید بتوان گفت که هیچ دینی در زمان زایش و دورۀ نخستین رویش خود با وضع موجود در زمان خود سازگاری ندارد. حتی شاید بتوان ادعا کرد که تغییر دادن وضع موجود از جمله علت ها و نیز هدف های اصلی پدید آمدن ادیان است. نخست دین به عنوان عاملی ثابت دست به تغییرشرایط موجود می زند و اوضاع جوامعی را که با آن روبرو می شود،متحول و دیگرگون می سازد. |
|
+نوشته شده
توسط ابن اسد
|
|
اما در اینجا پرسشی می توان مطرح کرد: پس از آنکه تغییر مورد نظر حاصل شد و جامعه به صورتی که دین درابتدا معین کرده بود، در آمد چه خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش چندان آسان نیست، اما نادیده نمی توان گرفت که عاملی که زمانی می کوشید اوضاع را دیگرگون سازد، حال با شرایطی کاملا متفاوت با آنچه از پیش وجود داشت روبرو شده است، چه که جامعه با گذشت زمان و به مدد عوامل گوناگون، که دین مذکور نیز از جملۀ آنهاست، دیگرگون شده و به صورتی متفاوت با آنچه از پیش بود در آمده است. دراین حالت نیزدین، مانند زمان نخستین ایجادش با شرایط جامعه سر سازگاری ندارد، منتها این بار دین – یا بهتر آنکه بگوییم رهبران دین – به جای کوشش برای تغییر وضع موجود خواستار تثبیت و ابقاء و حفظ آنند. بدین صورت دین، که در آغاز عامل تغییر بود، حال به دست رهبرانش مانع تغییر می شود. در این بازار است که هر نظر تازه، هر تعبیر جدید و هر کوششی برای تغییر اوضاع " بدعت" نام می گیرد و تخطئه و تکفیر می شود. نظری به دورۀ نخستین پیدایش ادیان بزرگ جهان و آزاری که از دست رهبران و پیروان دین گذشته بر سر بانیان و مؤمنان آئین جدید رفته، شاهد گویائی بر این مدعاست. اکنون اگر وضع دین با زمان آغاز و دورۀ رویش و گسترش آن مقایسه شود، تفاوتی ماهوی و بنیادین دیده خواهد شد: بسیاری از مسائل ثانوی تا مقام اصول فرا رفته است. اهداف غائی دین یعنی نزدیک شدن به سرچشمۀ هستی آدمی و بازگشت به اصل (خدا) و ارزش هائی چون برادری و برابری و دوستی و مهربانی و راستی را ارجی نمانده و در عوض جزئیات مربوط به چگونگی خواندن نماز و گرفتن روزه و به طور کلی احکام ثانوی و فرعی اهمیت تام به خود گرفته و در نتیجه هدف اصلی این عبادات و احکام فراموش شده است. آنچه شرع برای حفظ تدین لازم می شمرد، اهمیتی بیشتراز آنچه درخور آن است یافته و تبدیل به توجه مفرط به شرعیات شده است. بدین ترتیب اجرای فرائض شرعی به صورت اموری دشوارو پیچیده در آمده و راه و روش زندگی بدل به رعایت مشتی شعائر و رسوم و آداب ظاهری گردیده است. گفتیم که تمدن ها و فرهنگ های دینی، مانند دیگر مظاهر انسانی زاد و مرگی دارند. آنگاه که آرمان های یک دین واقعیت یابد و هدف هایش حاصل شود، هنگام ثمردهی و اثر بخشی مثبت آن به پایان رسیده است. واقعیت این است که دین هم، مانند هر موجود زندۀ دیگری به ناچار از پس زادن و بالیدن و گسترش یافتن و میوه دادن، به پیری می گراید و دست کم از لحاظ روحانی ناتوان می شود و راه زوال را می پیماید و دوران انحطاط را می گذراند. در این هنگام پیروان چنین آئینی نه با دین بلکه با صورت مسخ شده ای ازآن روبرو می شوند. اگر هم دین در این حال نقض غرض نکند و زیان به بار نیاورد دست کم امری بیهوده به شمار خواهد رفت. اما چه بسا که دین در دست رؤسایش نقض غرض نیز خواهد کرد. در اینجاست که احکام دین به جای آنکه باعث آسایش مردمان شود، وسواس به بار می آورد و شرع را به مجموعه ای از احکام طاقت فرسا تبدیل می کند و درنتیجه آسایش را ازبین می برد. روحی که زمانی دل ها را تسخیرمی کرد و آن را به آتش محبت و دوستی فروزان می داشت، وسوسه به کینه جوئی و آزار می کند، رشته های یگانگی را از هم می گسلد، ریشه های دوستی را می خشکاند و چنانکه گفته شد نقض غرض می کند. |
|
+نوشته شده
توسط ابن اسد
|
|
دراینجا پیروان ادیان ازراه های مختلف با دین روبرو می شوند. گروهی یکسره از دین می بُرند زیرا آن را بارآور زیان و کین و بیداد و پس روی می بینند. اینان طاقت اجرای احکام بیشمار شرع را نمی آورند. ازطرفی دین را با تغییراتی که درجامعه پیدا شده است هماهنگ نمی یابند و بدین ترتیب روش دین را واپس گرایانه می بینند. همچنین جنگ هفتاد و دو ملت و اختلافات فرقه های گوناگونِِِ ِ دین را باعث کین و بیداد می دانند و بدین جهت است که دین را یکسره ترک نموده و عطایش را به لقایش می بخشند و خود یا به دامن نظریه های اجتماعی و سیاسی و فکری متداول زمان می آویزند و آن را جایگزین دین می کنند یا مصلحت را در آن می بینند که هر چه را پیش آید خوش بینگارند و زندگی را با بی قیدی و بدون پیروی از آئین خاصی دنبال کنند. گروهی دیگر می کوشند به زمان آغاز دین باز گردند تا طراوت نخستین را باز یابند. بدین منظور تلاش بسیارمی کنند شرایط نخستین زمان نوباوگی دین را فراهم سازند و آن را از بدعت هائی که به اعتقادشان روحانیون قشری در دین وارد ساخته اند، بپیرایند. اما اینان نیز توفیق چندانی نمی یابند، چه که ایجاد شرایط نخستین و بازگشت به گذشته در حیطۀ توانائی انسان نیست. اینان سنت گرایانند و چون مقتضیات زمان و مکان را نادیده می گیرند و بر واقعیت تحول شرایط بشری و اجتماعی چشم می بندند، ناگزیر زندگی را در تناقض به سر می برند و این تناقض در گفتارو رفتارشان ظاهر می شود. بعضی نیز تلاش می کنند با تعدیل و تغییر احکام دین و سعی در تطبیق آن با اوضاع زمانه آن را با شرایط زمان حال مطابقت دهند. اینان شرایط موجود را می سنجند، درد ها و گرفتاری ها را بررسی می کنند و آنگاه درمان هائی را که نظریه های جدید فلسفی و اجتماعی و سیاسی ارائه داده اند بررسی می کنند و می کوشند بین این نظریه ها و تعالیم دین خود هماهنگی ایجاد کنند. در اینجاست که نام نظریه های جدید بر نام دین مضاف می شود و بعنوان مثال "اگزیستانسیالیسم مسیحی" و غیر آن به وجود می آید. این مکاتب جدید در آغاز افرادی را – به ویژه افراد تحصیل کرده را – به خود جذب می کند، اما عمر این فرقه ها به کوتاهی عمر نظریه هائی است که بدان بسته شده است. زمانی که محبوبیت و مقبولیت این مرام ها به پایان رسد، عمر وابستگان دینی آنها هم به پایان می رسد. |
|
+نوشته شده
توسط ابن اسد
|
|
در این میان بهائیان وجه مشترکی با همۀ گروه هائی که بدانها اشاره شد، دارند. از یک سو می بینند که آنچه از ادیان گذشته باقی مانده در بسیاری از مواقع عامل بیدادگری و زیان و آزار شده است. از سوئی دیگر شاهد آنند که نیروی زاینده و آفرینشگر دین دیگر بشر حیران و در آرزوی درمان را راهی به دهی نمی نماید. از جهتی قانون ها و توجیه ها و تعبیرهای دین های موجود را جوابگوی دشواری های کنونی جهان نمی یابند ولی در عین حال نظریه های شایع زمان را نیز درمان پایداری برای درد های انسان نمی دانند. آسیب شناسی بهائیان در مورد دین همانند دیگر مردمان است منتهی راه چاره را در ساحتی دیگر می جویند. اینان بر این باورند که دین باید تجدید شود؛ اصول آن باید از نو تعبیر گردد؛ فروع و قوانین و احکام مربوط به روابط شخصی و اجتماعی آن باید با نیازهای زمان و مکان هماهنگی یابد و هدف هایش باید بررسی و از نوع تعیین شود. اما بهائیان ایجاد این تغییرات را درقلمرو توانائی انسان نمی بینند، زیرا هر گاه افراد بشر خواسته اند اصلاحاتی از آن گونه که گفته شد دردین ایجاد کنند، به شمارفرقه ها افزوده اند و تفرقه به بار آورده اند و آخر کار به جای درمان درد، شدت درد را افزون ساخته اند. بدین ترتیب اینان معتقدند که ایجاد تغییر در دین باید توسط همان مبدائی صورت گیرد که دین را به وجود آورده است. حدود صد و سی سال پیش حضرت بهاالله، مؤسس آئین بهائی شرایط جهان را چنین دیده و راه درمان را اینگونه ارائه داده است: "... رگ جهان در دست پزشک داناست؛ درد را می بیند و به دانایی درمان می کند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید. دیده می شود گیتی را دردهای بیکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته. مردمانی که از بادۀ خودبینی سرمست شده اند، پرشک دانا را از او باز داشته اند؛ این است که خود و همۀ مردمان را گرفتار نموده اند. نه درد می دانند، نه درمان می شناسند. راست را کژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند ... "(مجموعۀ الواح مبارکه، ص 261) آدمی را برای زندگی در این جهان راه و روشی باید. هدف و غایتی لازم است تا انسان توانائی لازم را داشته باشد که در کوره راه های دشوار زندگی تاب سختی بیاورد و گام بردارد. بشر را آرمان یا آرمان هائی نیاز است تا به امید آن عمر را به سر برد و با کوشش برای رسیدن به آن معنایی به زندگی خود بخشد. دین همواره راه و روش و غایت و آرمان به مردمان داده است. بهائیان چنین اعتقاد دارند که ادیان گذشته دیگر پاسخ مناسبی برای دشواری های جهان امروز ندارند، زیرا که زمان کارآئی آنها به سر آمده است. بدین سبب است که معتقدند که خدا بار دیگر روزنۀ جهان ناپیدا را گشوده و فرستادۀ دیگری ظاهر ساخته و دینی متناسب با مقتضیات زمان به مردمان ارزانی داشته است.
|
|
+نوشته شده
توسط ابن اسد
|
|
صفحه نخست آدرس ایمیل آرشیو |
| راجع به وبلاگ |
...اگر بخواهیم حقیقت را بیابیم باید ترک تعصبات نماییم و دیده ای بینا و عقلی سلیم داشته باشیم. هیچگاه خود را بر حق و سایرین را بر باطل ندانیم. چه این امر مانعی عظیم در راه اتحاد است. اگر طالب حقیقتیم بدانیم که حقیقت همواره یکی است و هیچ حقیقتی ضد و مخالف با حقیقت دیگر نتواند. نباید محبت را در یک دین و یا یک شخص منحصر کنیم و خود را مقید به تقالید سازیم. باید از این قیود آزاد شویم تا بتوانیم با آزادی فکر تحری کنیم و حقیقت را بیابیم...
حضرت عبدالبها |
| نوشته های پیشین |
|
85/12/01 - 85/12/29 84/12/01 - 84/12/29 |
| موضوعات مطالب |
|
(1) کلیاتی دربارۀ جایگاه دین در تاریخ (2) اصول اعتقادات بهائیان (3) مختصری از تاریخ آئین بهائی (4) برگزیده ای از آثار بهائی |
|
RSS
|