تبليغاتX
آیین بهایی،آیین جهانی
وبلاگی برای رهپـویـان حقـیقـت برای آنان که با انـصاف و واقع بینی به دنبال واقعیت ها هستـند

تعالیم دوازده گانه

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

شاید درجهان بسیار کمیاب باشد اموری که بتوان دربارۀ آن با قاطعیت و به نحوی کلی حکمی صادر کرد. امّا می توان با قاطعیت و به نحوی کلی حکم کرد که در جهان هستی همه چیز دستخوش دگرگونی است؛ همه چیز در معرض تغییر است.

در هیچ جا نشانی از ثبات نمی توان جست. در هیچ جایی سراغی از ماندگاری و تغییرناپذیری نمی توان گرفت. شاید بتوان گفت که تنها قانونی که تغییر نمی پذیرد خود قانون تغییر است. بدین ترتیب می توان با این سخن متناقض نما ادعا کرد که تنها ثباتی که در جهان وجود دارد در نفس ناموس تغییر است.

دیگرگونی هم در مورد اشیا طبیعی و مادی صورت می گیرد و هم در امور غیر مادی و معنوی پدید می آید. انسان و هر آنچه به او ارتباط یابد نیز از این حکم کلی جدا و مستثنی نیست. آدمی از آن رو که در جهان به سر می برد – و نه الزاما بدان سبب که از جهان است – تابع قوانین آن است. پس می توان گفت که قانون تغییر بر احوال انسان نیز حکم می راند و او را در رهگذار زندگی خویش دیگرگون می سازد.

از آنجا که انسان در این جهان در چهارچوب مکان و زمان زندگی می کند، به ناچار محاط به شرایط و اوضاع زمانی و مکانی می شود و این واقعیتی بدیهی است که به راستی نیازی به اثبات آن نیست.همۀ مظاهر زندگی انسان نیز متحول و تغییرپذیر است. تاریخ بشری در واقع کارنامۀ دیگرگونی تمامی پدیدارهای زندگی انسانی ِانسان است. این دیگرگونی ها همۀ جوانب زندگی آدمی – از چگونگی تغییرات جسمانی او گرفته تا شرایط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فکری و هنری و غیر آن – را در بر می گیرد.

دین و قانون تغییر دین نیز از دسترس تغییر و تحول بیرون نیست، زیرا دین یکی از مظاهر زندگی بشری است و به همین سبب عوامل تحول و دیگرگونی درآن نیز عمل می کند و از آن چیزی جز آنچه از پیش بوده است می سازد.

اما تا آنجا که تاریخ اختلافات اهل ادیان نشان می دهد، اگر نگوییم همۀ پیروان ادیان گوناگون، دست کم می توان گفت بیشتر آنان قانون تغییرو تحول را در مورد دین خود جاری نمی دانند. بدین معنی که دین را – به ویژه دین خود را – نظامی تغییر ناپذیر و جاودانی تلقی می کنند که تا آن زمان که انسان در جهان باشد، ضامن سعادت او خواهد بود. شاید بسیار دشوار بتوان در میان پیروان دین ها و آیین ها کسانی را یافت که تغییر را در مورد ارتباط با دیانت خود بپذیرند و آن را نیز مشمول این حکم کلی جهان بدانند.

   اما حقیقت این است که دین نیز مانند دیگر پدیده های این جهان متغیر است و زاد و مرگی دارد. هر دینی در شرایط ویژه ای زاده می شود؛ دوران نوزادگی و کودکی را می پیماید؛ می روید و می بالد؛ گسترش می یابد. بر مردم سرزمین ها و فرهنگ هایی که با آن روبرو می شود تاثیر می گذارد؛ همچنین از آنها اثر می پذیرد؛ خود فرهنگ و تمدنی جدید به وجود می آورد؛ تاریخ می سازد و سرانجام در شیب پیری وکهنسالی می افتد، سالخورده می شود، از تاب و توان باز می ماند و خود به تاریخ می پیوندد.

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

انکارنمی توان کرد که دین درزندگی مردمان اثرزیادی نهاده است . تاریخ بشریت را نمی توان جدا از تأثیرادیان مطالعه کرد. این تأثیرنخست زایا وسودمند است و زندگی آدمی را پربارترمی سازد. دین ها با شماراندکی از پیروان آغازمی کنند. نخست سخن ازآرمان ها و هدف های تازه است. پیروان دین جدید با ایمانی افزاینده به گسترش دامنۀ آئین نوین می پردازند و به اصطلاح تبلیغ می کنند. از آنجا که شمار پیروان درآغازاندک است ، همبستگی در میان آنان ، درمقایسه با دوره های آینده، بیشتراست. بسیار می شود که دینی ، پس از گسترش و نفوذ در زادگاه خود ، به سرزمین های دیگرسرایت می کند و درآنها هم ریشه می دواند و استوار می شود. از این مرحله به بعد رفته رفته فرهنگی نوین ازآمیزش آن دین با فرهنگ ها و تمدن های دیگر پدید می آید. از این رهگذاراست که اهل دانش و بینش و هنرو اندیشه ظاهر می شوند و مجموعۀ فرهنگ و تمدن را بارورتر و سرشار می سازند.

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

با یک نظر کلی به ادیان می توان یک جنبۀ ثابت و یک جنبۀ متغیر در آنها تشخیص داد . با اندکی مسامحه می توان گفت که در همۀ ادیان جنبۀ ثابت – که درواقع " اساس" آنهاست – کما بیش از وحدتی نسبی برخوردار است. به عبارت دیگر، وجوه مشترکی ثابت و همانند در میان ادیان گوناگون وجود دارد ، خواه این ادیان از جمله آئین های سامی مانند آئین یهود و مسیحیت و اسلام باشد یا از ادیان غیر سامی همچون کیش بودائی و هندی و زردشتی و یا از ادیان سازمان نیافته و بومی افریقا و امریکا و جز آنها. این وجوه مشترک  به طور کلی عبارت است از:

§       اعتقاد به مبدائی که از آن به عنوان خدا نام برده می شود.

§       اعتقاد به رسولان و پیام آوران به عنوان رابط میان مردم و مبدا مذکور

§       اعتقاد به شریعت به عنوان مجموعه ای از اوامر و نواهی و آداب و رسوم رفتار دینی، و در نتیجه،

§       اعتقاد به مجازات و مکافات اینجهانی یا آنجهانی به عنوان نتیجۀ رفتار مخالف یا موافق با شریعت

§       وجود مجموعه ای از تعلیمات اجتماعی و احکام و قوانین مربوط به زندگی جاری مردم

§    اعتقاد به اصول اخلاقی بشر دوستانه ای مانند محبّت و مهربانی به نوع و راستی و درستی در رفتار و دوری از دروغ و ریا و آزار و غیره

 

همانگونه که گذشت می توان (البته با اندکی مسامحه) وجوه اشتراکی را که در بالا بدان اشاره شد، در اکثر ادیان یافت. اما آشکارا تفاوت هایی نیز در ادیان به چشم می خورد. تفاوت هایی که ادیان گوناگون با هم دارند معمولاً در رابطه با چگونگی جزئیات راجع به تفسیر و تعبیر وجوه مشترک آنها پدید می آید. به بیان دیگرآنچه ادیان را از یکدیگر جدا می سازد، همان فروع مربوط به آداب ستایش و روابط اجتماعی و معاملات، یا به عبارت دیگر، جزئیات مربوط به اعتقاد به خدا و پیغمبران و دستورهای شریعت و قوانین و احکام و اصول اخلاقی است نه نفس اعتقاد به آنها؛ و ای بسا که اگر پیروان آیین های گوناگون نیک بنگرند و به اصل دین چشم بدوزند، اختلافی چندان بنیادی در میان دین خود و دیگر ادیان نیابند.

پس می توان گفت که جنبۀ ثابت ادیان از "وحدتی نسبی" برخوردار است. اما جنبۀ متغیر ادیان را می توان درساحت تفاوت های آنها با یکدیگر بررسی کرد. با توجه به آنچه گفته شد تفاوت هائی که در ادیان وجود دارد در فروع و جزئیات است، اما این تفاوت ها را نمی توان نادیده گرفت، زیرا همۀ اختلافاتی که در دین های گوناگون وجود دارد ناشی از همین تفاوت در جزئیات است.

اما جنبۀ متغیر دین تنها حاکی از وجوه اختلاف یک دین در رابطه با دیگر ادیان نیست، بلکه این جنبۀ متغیّر – یا فروع – در طول تاریخ تحول دین واحد نیز تغییر می کند. به عنوان مثال طرز تلقی مفاهیمی چون بهشت و جهنم و عبادات در میان پیروان یک دین در زمان های مختلف یکسان نمی ماند. یکسان نبودن و یکسان نماندن این طرز تلقی مقوله های گوناگون دینی ناشی از دیگرگونی اوضاع و شرایط کلی فکری و اجتماعی است.

بنا به اصلی که از پیش بدان اشاره شد، ناگفته پیداست که جامعۀ بشری نیز پیوسته تغییر می یابد. عوامل گوناگون جسمانی و بدنی و محیط زیست، اوضاع اقتصادی و سیاسی، شرایط دینی، علم و صنعت، هنر و ادبیات همگی در ایجاد این تغییر دست دارند.  جامعه پا به پای زمان و با تاثیرعوامل یاد شده به پیش می رود و گسترش می یابد و به گونه ای جز آنکه از پیش بود درمی آید و در نتیجه برداشت مردمان از دین و فروع آن دیگرگون می شود.  

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

هدف هر دینی در وهلۀ نخست آموزش اخلاق و سامان بخشیدن به روابط مردمان و نشان دادن راهی برای زندگی آنان است، آفریدن فضائی برای ایجاد و گسترش یگانگی و مهر و داد در میان آدمیان است، تعیین غایت و هدف ومعنی بخشیدن به زندگی انسان است. کوتاه سخن، تغییر شرایط و اوضاع موجود، یا از دید دین، بهبود آن است. البته هدف های هر دینی در ارتباط با اوضاع و مقتضیات محیطی که از آن برخاسته است تعیین می شود.

شاید بتوان گفت که هیچ دینی در زمان زایش و دورۀ نخستین رویش خود با وضع موجود در زمان خود سازگاری ندارد. حتی شاید بتوان ادعا کرد که تغییر دادن وضع موجود از جمله علت ها و نیز هدف های اصلی پدید آمدن ادیان است. نخست دین به عنوان عاملی ثابت دست به تغییرشرایط موجود می زند و اوضاع جوامعی را که با آن روبرو می شود،متحول و دیگرگون می سازد.

باورهای مردمان را با تردید می نگرد؛ نظام ارزش ها، اعم از اخلاقی و اجتماعی و قانونی و فلسفی و سیاسی و جز آن را زیر سؤال می برد و بسیاری از اعتقادات مرسوم دینی را که مردم با گذشت زمان از جملۀ بدیهیات انگاشته اند از نو تعبیر و تفسیر می کند.
+نوشته شده    توسط ابن اسد  

اما در اینجا پرسشی می توان مطرح کرد: پس از آنکه تغییر مورد نظر حاصل شد و جامعه به صورتی که دین درابتدا معین کرده بود، در آمد چه خواهد شد؟

پاسخ به این پرسش چندان آسان نیست، اما نادیده نمی توان گرفت که عاملی که زمانی می کوشید اوضاع را دیگرگون سازد، حال با شرایطی کاملا متفاوت با آنچه از پیش وجود داشت روبرو شده است، چه که جامعه با گذشت زمان و به مدد عوامل گوناگون، که دین مذکور نیز از جملۀ آنهاست، دیگرگون شده و به صورتی متفاوت با آنچه از پیش بود در آمده است. دراین حالت نیزدین، مانند زمان نخستین ایجادش با شرایط جامعه سر سازگاری ندارد، منتها این بار دین – یا بهتر آنکه بگوییم رهبران دین – به جای کوشش برای تغییر وضع موجود خواستار تثبیت و ابقاء و حفظ آنند.

بدین صورت دین، که در آغاز عامل تغییر بود، حال به دست رهبرانش مانع تغییر می شود. در این بازار است که هر نظر تازه، هر تعبیر جدید و هر کوششی برای تغییر اوضاع " بدعت" نام می گیرد و تخطئه و تکفیر می شود. نظری به دورۀ نخستین پیدایش ادیان بزرگ جهان و آزاری که از دست رهبران و پیروان دین گذشته بر سر بانیان و مؤمنان آئین جدید رفته، شاهد گویائی بر این مدعاست.

اکنون اگر وضع دین با زمان آغاز و دورۀ رویش و گسترش آن مقایسه شود، تفاوتی ماهوی و بنیادین دیده خواهد شد: بسیاری از مسائل ثانوی تا مقام اصول فرا رفته است. اهداف غائی دین یعنی نزدیک شدن به سرچشمۀ هستی آدمی و بازگشت به اصل (خدا) و ارزش هائی چون برادری و برابری و دوستی و مهربانی و راستی را ارجی نمانده و در عوض جزئیات مربوط به چگونگی خواندن نماز و گرفتن روزه و به طور کلی احکام ثانوی و فرعی اهمیت تام به خود گرفته و در نتیجه هدف اصلی این عبادات و احکام فراموش شده است. آنچه شرع برای حفظ تدین لازم می شمرد، اهمیتی بیشتراز آنچه درخور آن است یافته و تبدیل به توجه مفرط به شرعیات شده است. بدین ترتیب اجرای فرائض شرعی به صورت اموری دشوارو پیچیده در آمده و راه و روش زندگی بدل به رعایت مشتی شعائر و رسوم و آداب ظاهری گردیده است.

گفتیم که تمدن ها و فرهنگ های دینی، مانند دیگر مظاهر انسانی زاد و مرگی دارند. آنگاه که آرمان های یک دین واقعیت یابد و هدف هایش حاصل شود، هنگام ثمردهی و اثر بخشی مثبت آن به پایان رسیده است. واقعیت این است که دین هم، مانند هر موجود زندۀ دیگری به ناچار از پس زادن و بالیدن و گسترش یافتن و میوه دادن، به پیری می گراید و دست کم از لحاظ روحانی ناتوان می شود و راه زوال را می پیماید و دوران انحطاط را می گذراند.

در این هنگام پیروان چنین آئینی نه با دین بلکه با صورت مسخ شده ای ازآن روبرو می شوند. اگر هم دین در این حال نقض غرض نکند و زیان به بار نیاورد دست کم امری بیهوده به شمار خواهد رفت. اما چه بسا که دین در دست رؤسایش نقض غرض نیز خواهد کرد.

در اینجاست که احکام دین به جای آنکه باعث آسایش مردمان شود، وسواس به بار می آورد و شرع را به مجموعه ای از احکام طاقت فرسا تبدیل می کند و درنتیجه آسایش را ازبین می برد.

روحی که زمانی دل ها را تسخیرمی کرد و آن را به آتش محبت و دوستی فروزان می داشت، وسوسه به کینه جوئی و آزار می کند، رشته های یگانگی را از هم می گسلد، ریشه های دوستی را می خشکاند و چنانکه گفته شد نقض غرض می کند.

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

دراینجا پیروان ادیان ازراه های مختلف با دین روبرو می شوند. گروهی یکسره از دین می بُرند زیرا آن را بارآور زیان و کین و بیداد و پس روی می بینند. اینان طاقت اجرای احکام بیشمار شرع را نمی آورند. ازطرفی دین را با تغییراتی که درجامعه پیدا شده است هماهنگ نمی یابند و بدین ترتیب روش دین را واپس گرایانه می بینند. همچنین جنگ هفتاد و دو ملت و اختلافات فرقه های گوناگونِِِ ِ دین را باعث کین و بیداد می دانند و بدین جهت است که دین را یکسره ترک نموده و عطایش را به لقایش می بخشند و خود یا به دامن نظریه های اجتماعی و سیاسی و فکری متداول زمان می آویزند و آن را جایگزین دین می کنند یا مصلحت را در آن می بینند که هر چه را پیش آید خوش بینگارند و زندگی را با بی قیدی و بدون پیروی از آئین خاصی دنبال کنند.

گروهی دیگر می کوشند به زمان آغاز دین باز گردند تا طراوت نخستین را باز یابند. بدین منظور تلاش بسیارمی کنند شرایط نخستین زمان نوباوگی دین را فراهم سازند و آن را از بدعت هائی که به اعتقادشان روحانیون قشری در دین وارد ساخته اند، بپیرایند. اما اینان نیز توفیق چندانی نمی یابند، چه که ایجاد شرایط نخستین و بازگشت به گذشته در حیطۀ توانائی انسان نیست. اینان سنت گرایانند و چون مقتضیات زمان و مکان را نادیده می گیرند و بر واقعیت تحول شرایط بشری و اجتماعی چشم می بندند، ناگزیر زندگی را در تناقض به سر می برند و این تناقض در گفتارو رفتارشان ظاهر می شود.

بعضی نیز تلاش می کنند با تعدیل و تغییر احکام دین و سعی در تطبیق آن با اوضاع زمانه آن را با شرایط زمان حال مطابقت دهند. اینان شرایط موجود را می سنجند، درد ها و گرفتاری ها را بررسی می کنند و آنگاه درمان هائی را که نظریه های جدید فلسفی و اجتماعی و سیاسی ارائه داده اند بررسی می کنند و می کوشند بین این نظریه ها و تعالیم دین خود هماهنگی ایجاد کنند. در اینجاست که نام نظریه های جدید بر نام دین مضاف می شود و بعنوان مثال "اگزیستانسیالیسم مسیحی" و غیر آن به وجود می آید. این مکاتب جدید در آغاز افرادی را – به ویژه افراد تحصیل کرده را – به خود جذب می کند، اما عمر این فرقه ها به کوتاهی عمر نظریه هائی است که بدان بسته شده است. زمانی که محبوبیت و مقبولیت این مرام ها به پایان رسد، عمر وابستگان دینی آنها هم به پایان می رسد.

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

در این میان بهائیان وجه مشترکی با همۀ گروه هائی که بدانها اشاره شد، دارند. از یک سو می بینند که آنچه از ادیان گذشته باقی مانده در بسیاری از مواقع عامل بیدادگری و زیان و آزار شده است. از سوئی دیگر شاهد آنند که نیروی زاینده و آفرینشگر دین دیگر بشر حیران و در آرزوی درمان را راهی به دهی نمی نماید. از جهتی قانون ها و توجیه ها و تعبیرهای دین های موجود را جوابگوی دشواری های کنونی جهان نمی یابند ولی در عین حال نظریه های شایع زمان را نیز درمان پایداری برای درد های انسان نمی دانند. آسیب شناسی بهائیان در مورد دین همانند دیگر مردمان است منتهی راه چاره را در ساحتی دیگر می جویند.

اینان بر این باورند که دین باید تجدید شود؛ اصول آن باید از نو تعبیر گردد؛ فروع و قوانین و احکام مربوط به روابط شخصی و اجتماعی آن باید با نیازهای زمان و مکان هماهنگی یابد و هدف هایش باید بررسی و از نوع تعیین شود. اما بهائیان ایجاد این تغییرات را درقلمرو توانائی انسان نمی بینند، زیرا هر گاه افراد بشر خواسته اند اصلاحاتی از آن گونه که گفته شد دردین ایجاد کنند، به شمارفرقه ها افزوده اند و تفرقه به بار آورده اند و آخر کار به جای درمان درد، شدت درد را افزون ساخته اند. بدین ترتیب اینان معتقدند که ایجاد تغییر در دین باید توسط همان مبدائی صورت گیرد که دین را به وجود آورده است.

حدود صد و سی سال پیش حضرت بهاالله، مؤسس آئین بهائی شرایط جهان را چنین دیده و راه درمان را اینگونه ارائه داده است:

"... رگ جهان در دست پزشک داناست؛ درد را می بیند و به دانایی درمان می کند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید. دیده می شود گیتی را دردهای بیکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته. مردمانی که از بادۀ خودبینی سرمست شده اند، پرشک دانا را از او باز داشته اند؛ این است که خود و همۀ مردمان را گرفتار نموده اند. نه درد می دانند، نه درمان می شناسند. راست را کژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند ... "(مجموعۀ الواح مبارکه، ص 261)

آدمی را برای زندگی در این جهان راه و روشی باید. هدف و غایتی لازم است تا انسان توانائی لازم را داشته باشد که در کوره راه های دشوار زندگی تاب سختی بیاورد و گام بردارد. بشر را آرمان یا آرمان هائی نیاز است تا به امید آن عمر را به سر برد و با کوشش برای رسیدن به آن معنایی به زندگی خود بخشد. دین همواره راه و روش و غایت و آرمان به مردمان داده است.

بهائیان چنین اعتقاد دارند که ادیان گذشته دیگر پاسخ مناسبی برای دشواری های جهان امروز ندارند، زیرا که زمان کارآئی آنها به سر آمده است. بدین سبب است که معتقدند که خدا بار دیگر روزنۀ جهان ناپیدا را گشوده و فرستادۀ دیگری ظاهر ساخته و دینی متناسب با مقتضیات زمان به مردمان ارزانی داشته است.

 

مظاهر ظهور الهی 

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

بهائیان جهان هستی را نتیجۀ تصادف نمی دانند و وجود انسان را امری اتفاقی تلقی نمی کنند. اینان بر این باورند که مبدائی فراسوی جهان مادی کیهان هستی را در آغازی که آغاز ندارد به وجود آورده است. خدا در آئین بهائی هستی مطلق و ناپیدای بی کران است. وجودش سرچشمۀ هستی جهان است و اعتقاد به او اصلی است که همۀ اصول دیگر بر پایۀ آن بنا می شود.

هر چند بهائیان دلائلی را که در ردّ وجود خدا اقامه می شود با برهان منطقی رد می کنند اما درعین حال سعی نمی کنند وجود خدا را با دلیل و منطق اثبات کنند، زیرا بر این باورند که آنچه به دلیل اثبات شود به ناچار کرانمند و دریافتنی خواهد شد و ناگزیر با تعریفی که برای خدا قائلند تناقض خواهد یافت. به گفتۀ بنیانگزار آئین بهائی :

 "اسم غیب، صادق مادامی که مشهود نیست، در این صورت ظاهر نه، تا معروف (شناخته) گردد و بعد از شهود، اسم غیب موجود نه تا معلوم شود. لذا غیب لایعرف بوده و خواهد بود." (الوهیت و مظهریت، ص 81)

 

بدین ترتیب در نظر بهائیان قبول وجود خدا امری اعتقادی و به اصطلاح یک اصل موضوعه است که همانگونه که گفته شد قبولش پایۀ قبول دیگر اصول است. همچنین پیروان آئین بهائی معتقدند که تا خدا بوده جهان هستی نیز وجود داشته است. علت وجود عالم را نیز تا آنجا که به دریافت آدمی مربوط می شود محبت می دانند. به گفتۀ مؤسس دین بهائی :

"عالم به محبت خلق شده و کل به وداد و اتحاد مأمورند"(امر و خلق، ج 1، ص 143)

 

البته اینان نمی کوشند چگونگی دیگرگونی های جهان وجود را از آغاز تا زمان حال با اعتقاد دینی تبیین کنند، زیرا بحث دربارۀ تغییرات عالم مادی را امری علمی می دانند نه دینی و به همین جهت نیز دریافتشان از چند و چون جهان مادی بر اساس یافته های علمی خواهد بود.
+نوشته شده    توسط ابن اسد  

     بهائیان معتقدند که انسان تنها از طریق پیغمبران – که در اصطلاح بهائی "مظاهر امر" نامیده می شوند – با خدا پیوند می یابد. درالهیات بهائی پیامبران خدا گروهی از افراد بشرند که از لحاظ ماهیت و کیفیت خود با دیگر مردمان تفاوت دارند. تفاوت آنان با سایر افراد بشر نسبی نیست بلکه همانگونه که جماد و نبات و حیوان و انسان تفاوتی بنیادی با یکدیگر دارند، پیامبران نیز تفاوتشان با آدمی بنیادی است.

بدین ترتیب اینان از نوابغ نیستند که از لحاظ فکر و هوش برتر از دیگران باشند. از عالمان و دانشمندان نیز نیستند که فضیلت دانش بیشترنسبت به دیگران داشته باشند. بلکه کسانی به ظاهر انسانند که روان ایزدی درآنان جریان دارد. پیوند میان خدا و انسان تنها از راه اعتقاد به این رسولان امکان می یابد.

اینان حاملان پیام و بنیانگزاران دین خدایند؛ رازگشای ساحت اخلاق و راهنمای رفتار اخلاقی انسانند. بدین ترتیب چون همه از یک سرچشمه – خدا – مایه می گیرند، تا آنجا که مربوط به خودشان شود، با یکدیگر تفاوتی ندارند. به همین جهت دین هائی که بنیان نهاده اند، از لحاظ اصل و مبداء با یکدیگر متفاوت نیستند.

   تفاوت هائی که در میان پیغمبران و دین هایشان وجود دارد از تفاوت شرایط زمان و مکان پدید می آید. هنگامی که یکی از ایرانیان از بنیانگزار آئین بهائی دربارۀ برتری پیامبران و ادیان گوناگون پرسیده بود، حضرت بهاالله در پاسخ او نامه ای نگاشتند که خلاصۀ آنچه را که بهائیان دربارۀ پیغمبران و ادیانشان بدان اعتقاد دارند، در بر دارد :

"... درآن نامۀ دلپسند نگارش رفته بود که «کدام یک از کیش آوران بر دیگری برتری دارد؟» در اینجا خداوند یگانه می فرماید: «میان پیمبران جدائی ننهیم، چون خواست همه یکی است و راز همگی یکسان. جدائی و برتری میان ایشان روا نه.» پیمبر راستگو خود را به نام پیمبر پیشین خوانده ... اگر چه پیدایش ایشان درجهان یکسان نه و هر یک به رفتار و کردار جداگانه پدیدارو درمیان خردی و بزرگی نمودار، ولی ایشان مانند ماه تابان ... این نه بیشی و کمی است ولی جهان ناپایدار شایستۀ اینگونه رفتار است.

چه هرگاه خداوند بی مانند پیغمبری را به سوی مردمان فرستاد به گفتار و رفتاری که سزاوار آن روزبود نمودار شد. خوست یزدان از پدیداری فرستادگان دو چیز بود: نخستین رهانیدن مردمان از تیرگی نادانی و رهنمائی به روشنائی دانائی، دویم آسایش ایشان و شناختن و دانستن راه های آن. پیغمبران چون پزشکانند که به پرورش گیتی و کسان آن پرداخته اند تا به درمان یگانگی بیماری بیگانگی را چاره نمایند. در کردار و رفتار پزشک جای گفتار نه، زیرا که او بر چگونگی کالبد و بیماری های آن اگاه است. و هرگز مرغ بینش مردمان به فراز آسمان دانش او نرسید. پس اگر رفتار امروز پزشک را با گذشته یکسان نبینند، جای گفتار نه، چه که هر روز بیمار را روش جداگانه سزاوار.

و همچنین پیغمبران یزدان هرگاه که جهان را به خورشید تابان دانش درخشان نمودند، به هر چه سزاوار آن روز بود مردم را به سوی خداوند یکتا خواندند و آنها را از تیرگی نادانی به روشنایی دانایی راه نمودند. پس باید دیدۀ مردم دانا به راز درون ایشان نگران باشد، چه که همگی را خواست یکی بوده وآن راهنمائی گمگشتگان و آسودگی درماندگان است.

"باز در«چگونگی کیش ها» نگارش رفته بود. خردمندان، گیتی را چون کالبد مردمان دانسته اند. چنانکه ]کالبد مردم[ را پوشش باید، کالبد گیتی را هم پوشش داد و دانش شاید. پس کیش یزدان جامۀ او ]گیتی[ است. هر گاه کهنه شود به جامۀ تازه او را بیاراید. هر گاهی را روش جداگانه سزاوار. همیشه کیش یزدانی به آنچه شایسته آن روز است هویدا و آشکار." (منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، ص 58-59)

در یکی از نوشته های حضرت عبدالبهاء، جانشین بنیانگزارآئین بهائی، چنین آمده است:  

  "دین الله یکی است که مربی عالم انسانی است ولکن تجدد لازم. درختی را چون بنشانی روز به روز نشو و نما نماید و برگ و شکوفه کند و میوۀ تر به بار آرد، لکن بعد از مدت مدید کهن گردد و از ثمر بازمی ماند لذا باغبان حقیقت [خدا] دانۀ همان شجر را گرفته، در زمین پاک می کارد؛ دوبارۀ شجر اول ظاهر میشود." (امر و خلق، ج 2، ص 123 ) 

بدین ترتیب به اعتقاد بهائیان پیغمبران و دین های آنان از وحدتی درونی برخوردارند و درمقایسه با ذات خود، یکی بیش نیستند وتفاوت هایی که در میان آنان وجود دارد، حاصل تفاوت اوضاع زمان و مکانی است که در آن پدید آمده اند.

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

گفته شد که بهائیان به خدای یگانه اعتقاد دارند. همچنین گفته شد که پیغمبران خدا از آنجا که از مبدائی یگانه مایه می گیرند، در ذات خود با هم یکی هستند و نیزگفته شد که چون اینان پیام آوران خدائی یگانه اند، پیام آنان میز در اصل خود یگانه است. در اعتقاد بهائی این همه یگانگی باید ناگزیر به یگانگی انسان ها بیانجامد. این اصل که در اصطلاح بهائیان "وحدت عالم انسانی" نامیده می شود، هدف اصلی و مقصد نهائی آئین بهائی است.

دیانت بهائی نیز مانند دیگر دین ها هم روئی به سوی رستگاری و سعادت فردی انسان دارد و هم متوجه سعادت اجتماعی اوست. تاکید دیانت بهائی بیشتر بر سعادت اجتماعی و است، زیرا تمدّن ها و فرهنگ های جهان در این دوره از تکامل بشری بیش از پیش به هم پیوسته اند و ملت های جهان ناگزیر دریافته اند آنها اجزاء تشکیل دهندۀ یک کل اند و سعادت جز تنها با در نظر گرفتن سعادت کل می تواند مفهوم داشته باشد.

البته در دیانت بهائی تاکید بیشتر بر سعادت جمعی به معنای نفع کردن یا بی ارزش دانستن سعادت فردی  نیست، بلکه این تاکید فقط حاکی از عدم کفایت و نابسندگی سعادت فردی و گویای وابستگی یکی بر دیگری است

     آنچه به اختصار می توان دربارۀ سعادت فردی گفت این است که از نظر دیانت بهائی آدمی سرشتی "آسمان – زمینی" دارد: دارای نهاد و طینتی الهی و آسمانی است و در این جهان خاکی و برزمین روزگار می گذراند. به تعبیر عرفانی انسان مانند یک نی است که از نیستان، از اصل خود بریده شده و به دور مانده است. از جهان بیکران و بی رنگ یگانگی ایزدی به این جهان که عرصۀ محدودیت و کثرت است، افکنده شده است. بدین سبب همواره چشم دلش نگران وطن اصلی و صمیم جانش مشتاق پیوستن به سرچشمۀ خویش است.

در عرفان بهائی علت آفرینش آدمی محبت خدا نسبت به او بوده است. بدین ترتیب رابطۀ انسان با مبداء خود در وهلۀ اول رابطه ای عاشقانه و دوستانه است. خدا بدان سبب که انسان را دوست می داشته او را آفریده و به او گفته "من به تو مأنوسم". آنچه آزار و درد و بیماری که انسان در این جهان بدان دچار گشته و می گردد ناشی از دوری او از خداست.

  درمان این همه درد را حضرت بهاالله چنین بیان نموده است: "طبیب جمیع علت های]امراض[ تو ذکر من است، فراموشش منما". سهمی که عبادات در دیانت بهائی بر عهده دارد همانا آرامش بخشیدن به نا آرامی انسان از دوری از خداست. مرهم نهادن بر زخم فراق او از معشوق حقیقی اوست، برآوردن نیاز و اشتیاق ذاتی انسان به خداست.

به گفتۀ مؤسس دیانت بهائی:

"قلب انسان جز به عبادت رحمن (خدا) مطمئن نگردد و روح انسان جز به ذکر یزدان مستبشر نشود. قوت عبادت به منزلۀ جناح (بال) است، روح انسان را از حضیض ادنی به ملکوت ابهی عروج دهد و کینونات بشریه را صفا و لطافت بخشد و مقصود جز به این وسیله حاصل نشود." (رسالۀ گنجینۀ حدود و احکام، ص 13)

درآئین بهائی عباداتی چون نماز و روزه و دعا و مناجات، هرگاه با صداقت و دورازریا انجام شود، می تواند ضامن سعادت شخصی آدمی باشد.

اما انسان در خلاء زندگی نمی کند. در جهان و در میان دیگر مردمان و با آنها به سر می برد. گوشه گیری از جامعه در آئین بهائی نه تنها ستایش نشده بلکه نکوهش نیز گردیده است. چنانچه گفته شد افراد انسان اجزاء تشکیل دهندۀ یک کل اند که جامعۀ انسانی نام دارد. سعادت فردی بدون کسب سعادت اجتماعی، دست کم در جهان امروز امکان پذیر نیست. آئین بهائی برای دستیابی به سعادت اجتماعی – و در نتیجه سعادت فردی – راهکارهائی پیشنهاد کرده است که از نظر بهائیان راه امن و امان رسیدن به آن مقصد است.

در آئین بهائی منزل مقصود و سعادت اجتماعی در ایجاد "وحدت عالم انسانی" است. این اصل همانگونه که گفته شد هدف اصلی دیانت بهائی است. جمیع تعالیمی که در آئین بهائی آمده، همۀ قوانینی که در آن وضع شده، تمامی احکامی که در آن صادر گردیده و به طور خلاصه هر آنچه امر بهائی را تشکیل می دهد، به منظور پدید آوردن و گستردن و ماندگار ساختن "وحدت عالم انسانی" به وجود آمده است.

ناگفته پیداست که برای رسیدن به هر هدفی باید راه و روش و وسیله ای مناسب برگزیده شود. بهائیان برای رسیدن به "وحدت عالم انسانی" به یک رشته "تعالیم اجتماعی و روحانی" اعتقاد دارند و انجام آن را شرط لازم و کافی برای رسیدن به هدف والای خویش می دانند.

 

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

ناگفته نماند که هدف اصلی آئین بهائی که یگانگی مردمان جهان است، نباید با "یکسان" شدن آنها مشتبه شود. بهائیان نیک از این نکته آگاهند که جهانی که درآن به سر می برند جهان کثرت و چندی و چندگونگی است. جهان انباشته از فرهنگ ها و تمدن ها و فرهنگ های گوناگون است. وحدتی که بهائیان در پی آنند متحد ساختن آدمیان با حفظ ویژگی های آنان است، از میان بردن عوامل بیزاری و بیگانگی است، از بیخ و بن کندن علت کینه و بیداد است؛ کوتاه سخن، یگانگی است نه همسانی و همگونی.

تعصبات گوناگون ازجمله عوامل بیزاری و بیگانگی و کینه و بیدادی است که در دل مردمان جای گرفته است. در این مورد بهائیان به ترک تعصبات از هر نوعی که باشد – دینی، نژادی، جنسی، ملی و جز آن – اعتقاد دارند. تعصب در زبان امروزی "پیش داوری" نام گرفته است. فرزانگان و هوشمندان نیک می دانند که هیچ باوری شایسته نیست که بدون بررسی پذیرفته شود. برای رسیدن به حقیقت باید به دنبال آن رفت. به اصطلاح بهائی باید تحری حقیقت کرد و آن را همان گونه که به دست می آید پذیرفت. در آثار بهائی آمده است که:

     "انسان چون به مقام بلوغ فائز شد، باید تفحص نماید و ..... در امری که عباد به آن متمسکند تفکر کند و به سمع و بصر خود بشنود و ببیند ..... احزاب مختلفه در عالم موجود و هر حزبی خود را حق دانسته و می دانند." (پیام ملکوت، رسالۀ تحری حقیقت، ص 11)

و همچنین : "در هر مسأله تحری حقیقت کنید نه اصرار در رأی، زیرا اصرار و عناد در رأی منجر به منازعه و مخاصمه گردد و حقیقت مستور ماند." "(امر و خلق، ج 3، ص 409)  

  یکی از عواملی که "تحری حقیقت" را امکان می بخشد اینست که مردم آموزش یابند. به دنبال حقیقت رفتن و آن را جستن و یافتن و از آن بهره بردن یکی از نیازهای بنیادی آدمی است و به همین دلیل باید همگان بتوانند امکان دستیابی به آن را داشته باشند. از این جهت است که آئین بهائی تعلیم و تربیت عمومی و اجباری را یکی دیگراز تعالیم اصلی خود قرار داده است. مطابق نوشته های بهائی "دانایی از نعمت های بزرگ الهی است و تحصیل آن بر کل لازم." (پیام ملکوت، رسالۀ تحری حقیقت، ص 14)

و همچنین : "تربیت بر سه قسم است: تربیت جسمانی، تربیت انسانی و تربیت روحانی. اما تربیت جسمانی به جهت نشو و نمای این جسم است و آن تسهیل معیشت و اسباب راحت و رفاهیت است که حیوان و انسان در آن مشترکند و اما تربیت انسانی عبارت از مدنیت است و ترقی، یعنی سیاست و انتظام و سعادت و تجارت و صنعت و علوم و فنون و اکتشافات عظیمه ومشروعات جسیمه که مدار امتیاز انسان از حیوان است و اما تربیت الهیه تربیت ملکوتی است و آن اکتساب کمالات الهیه است و تربیت حقیقی آن است، زیرا در این مقام انسان مرکز سنوحات رحمانیه گردد ... و آن نتیجۀ عالم انسانی است." "(امر و خلق، ج 3، ص 336)

اما تعلیم و تربیت نباید و نمی تواند ویژۀ جنس خاصی از نوع بشر باشد. زن و مرد هر دو باید از موهبت آموزش و پرورش بهره یابند. از این رو است که اعتقاد به تساوی حقوق زن و مرد یکی دیگراز تعالیم بهائیان است. یگانگی مردمان جهان بدون در نظر گرفتن حقوق و امکانات نیمی از آنان امکان پذیر نیست. بر طبق آثار بهائی "نساء و رجال کل در حقوق مساوی" اند و "به هیچ وجه امتیازی در میان نیست، زیرا جمیع انسانند" و نیز: "تا مساوات تامه بین ذکور و اناث در حقوق حاصل نشود عالم انسانی ترقیات خارق العاده ننماید. زنان یک رکن مهم از دو رکن عظیمند و اول مربی و معلم انسانی." (پیام ملکوت، رسالۀ تساوی حقوق ، ص 7و9)

+نوشته شده    توسط ابن اسد  

   دانش بشری پس از دوران نوزائی علم و هنر (رنسانس) پیشرفتی چشمگیر داشته است. این پیشرفت سبب شد که بسیاری از باورهای کهنۀ مردمان مورد تردید قرار گرفت و به جای آن اصولی که در نتیجۀ یافته های علمی به دست آمده بود، پذیرفته شد.

بسیاری از باورهای مردمان مبنی بر تعلیمات دینی آنان بود. زبان کتاب های آسمانی معمولا زبانی رمزی و نمادین (سمبلیک) است. کسانی که برداشتشان از کتاب های بر پایۀ ظاهر کلمات استوار بود و علم را بر اساس این برداشت ها مبتنی می دانستند، دانش جدید را مخالف دین یافتند.

در قرون وسطی (اعم از قرون وسطای مسیحی از سدۀ پنجم تا پانزدهم میلادی و قرون وسطای اسلامی از سدۀ ششم تا اوایل سدۀ چهاردهم هجری) دین و احکام آن حکم می راند. علم شاخه ای از دین بود و حد و مرز آن را دین معین می کرد. بعد از رنسانس یافته های علمی اهمیت بیشتری به خود گرفت تا جائی که دین را نیز تحت تأثیر قرار داد. گروهی از اهل علم، دین را مخالف پیشرفت فرهنگ و تمدن می دانستند. به همین جهت دعوای دین و علم از نو سرگرفت. حکم عقل و علم و ناشی ازآن و صنعت ناشی از علم ازباورهای دینی پیشی گرفت. قدرت "کلیسا" کاهش یافت. پرچم علم افراخته شد و در این مسابقۀ بی امان دین به علم باخت.

   بهائیان علم را چنانکه دانشمندان روش شناسی نیز تعریف  کرده اند، "کاشف اسرار طبیعت" می دانند. کار علم یافتن روابط ضروری بین عناصر طبیعی و بیان این روابط به صورت قوانین علمی است.علم را با سلسله مراتب ارزش های اخلاقی کاری نیست. به بیان دیگر، علم غایت و هدف را تعیین نمی کند. حیطۀ علم جهان واقعیت است. بررسی "بایدها" در حیطۀ حکومت علم نیست.

 

+نوشته شده    توسط ابن اسد  
 
صفحه نخست
آدرس ایمیل
آرشیو
راجع به وبلاگ
...اگر بخواهیم حقیقت را بیابیم باید ترک تعصبات نماییم و دیده ای بینا و عقلی سلیم داشته باشیم. هیچگاه خود را بر حق و سایرین را بر باطل ندانیم. چه این امر مانعی عظیم در راه اتحاد است. اگر طالب حقیقتیم بدانیم که حقیقت همواره یکی است و هیچ حقیقتی ضد و مخالف با حقیقت دیگر نتواند. نباید محبت را در یک دین و یا یک شخص منحصر کنیم و خود را مقید به تقالید سازیم. باید از این قیود آزاد شویم تا بتوانیم با آزادی فکر تحری کنیم و حقیقت را بیابیم...
حضرت عبدالبها

نوشته های پیشین
85/12/01 - 85/12/29
84/12/01 - 84/12/29
موضوعات مطالب
(1) کلیاتی دربارۀ جایگاه دین در تاریخ
(2) اصول اعتقادات بهائیان
(3) مختصری از تاریخ آئین بهائی
(4) برگزیده ای از آثار بهائی
پیوندها
Bahá’í administrative web site
رادیو پیام دوست (رادیو بـهائی)
سایت رسمی جـامعه بـهائی
مـشرق الاذکارهای بـهائیـان
اخبار جامعه جهانی بهایی
گالری تصاویر دیانت بهائی
The Bahá’í Questions
Bahá'í Library Online
Discover Baháullah
The Bahá’í index
زندگـانـی بهـاالله
گفـتـمـان ایـران
مشکیـن قـلم
ادعیه بهائی
یـک وطـن
یـگانـگی
نگاه نو
 

 RSS

یادآوری: مطالب این وبلاگ به هم پیوسته هستند
BLOGFA.COM

ویرایش قالب
*ابن اسد*